۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه

طنز جمعه : ضیافت شام رییس جمهور

مکان : منزل رییس جمهور زمان : ۵ بامداد.

الله اکبر الله اکبر ... محمود مثل همیشه با صدای اذان صبح از خواب بلند میشه. نگاهی به دور و برش میکنه و با یک جهش انقلابی از تخت خواب ایتالیاییش جدا میشه. دیشب تنها خوابیده بود. چون بدون هماهنگی با عیال واسه امشب مهمون دعوت کرده بود. عیال هم قهر بود تو اتاق خواب طبقه بالا خوابیده. البته منظور این نیست که بیت محمود دوبلکس یا تریپلکس.

محمود شدیدا گرسنه است اما نماز واجب تره. پس سریع وضو میگیره و رو به قبله نماز می خونه. ما هم به احترام نماز چند لحظه صبر میکنیم تا نماز محمود تموم شه.

ساعت ۶:۱۰ صبح: داشت کم کم خوابم میبرد. عجب نماز طولانی بود. محمود امروز خیلی کار داره. ۷ تا مهمون عزیز داره امشب. باید سنگ تموم بذاره امشب. پارتی هفته قبل که منزل قالیباف بود حال همه رو بهم زد. خواننده که مصیبت بود مخصوصا اون آهنگه " دستها همه بالا برقصید همه یالا " خیلی بد اجرا شد. گروه حرکات موزون رو که دیگه نگو. آبروی هرچی رقص محلی آبادانی رو برد. غذاها هم که یکی از اون یکی بدتر. خلاصه شده بود عین صحن مجلس. محمود دست تو جیبش کرد ببینه پول داره یا نه. خوبه واسه یه شام ساده کافیه. محمود زنبیل خرید رو برداشت. دوچرخه کورسی کوهستانشو برداشت. آخه از درب ورودی منزل تا درب حیاط رو نمیشد پیاده رفت. دم در که رسید یه نگاهی به ماشیناش انداخت. تصمیم گرفت پیاده بره. آخه با این چاله چوله هایی که تو تهران هست ،بوگاتی و فراری تا سر کوچه هم نمیرسن.

ساعت ۸:۴۵ صبح: تعاونی مصرف فرهنگیان. محمود عینک آفتابیشو زد تا شناخته نشه. محمود: سلام برادر. با بن فرهنگیان هم میشه خرید کرد؟ متصدی: آره عمو. محمود با دیدن قیمت ها اشک شوق تو چشاش جمع شد. خدایا شکرت. همه چی هم قیمت چند سال پیشه که تازه آقا بهم قول داده بود رییس جمهورم کنه. بعد با خیال راحت شروع کرد به خرید. گوشت، مرغ، حبوبات، ماکارونی، برنج، قدری بال مرغ کبابی هم خرید. وای که این بال مرغ کنار ماست و خیار و Absolute لیمو چه حالی میده. محمود حدودا سه تا چرخ دستی پر کرد از انواع و اقسام خوراکیها و در یک حرکت انقلابی دیگر یک مسواک و یک خمیر دندان هم خرید. مدتها بود سر خرید این دو قلم جنس با خودش درگیر بود. رفت به سمت صندوق و ۱۵ تا اسکناس ده هزار ریالی رو با نهایت احترام گذاشت رو میز. چون اسکناس ها محتوی عکس آدم بزرگی بودند. صندوقدار بعد از شمردن اسکناس ها کم مونده بود با زانو بیاد تو صورت محمود. با لحنی بسیار زشت زل زد تو چشای محمود و گفت بده بیاد. محمود که جا خورده بود گفت: لطفا دوباره بشمارید. من تازه خیلی بیشتر داده ام. متصدی گفت: ۱۳۳ تا دیگه اخ کن بیاد. محمود که نزدیک بود شاخ دربیاره با عصبانیت گفت: شما فکر کردی کی هستی؟ من دکترم و تا ۱۷۵ بلدم بشمرم. مگه قیمت ها به ریال نیست؟ مجموعا میشه ۱۴۸ هزار ریال. ۲۰۰۰ ریال هم انعام شماست. متصدی دیگه قاطی کرد و گفت: آخه ...خل مگه زمان اعلیحضرته؟ بده بیاد پولو. محمود با شنیدن کلمه اعلیحضرت خونش به جوش اومد. دیگه وقتش بود که این انسان پست رو به سزای عملش برسونه. خلاصه با هر مصیبتی بود محمود خریداشو تموم کرد و اومد خونه. متصدی گمراه هم در میدان محسنی به جرم اقدام بر علیه امنیت ملی و محاربه با خدا بعد از تحمل ۷۰ ضربه شلاق حلق آویز شد. حالا متصدی رو بی خیال. فعلا که ضیافت شام امشب مهم تره.

ساعت ۱۲:۳۰ ظهر: محمود یه حس خوبی داره. هرچی به زمان اذان ظهر نزدیک میشه حاج محمود هم نورانی تر میشه. نماز ظهر هم بهتر از همیشه برگزار میشه. محمود میره تو آشپزخونه و مشغول به کار میشه. لابه لای وسایل شام قدری مرگ موش هم به چشم میخورد که حالا چه کاربردی داره خدا بهتر میدونه. یا آقا امام زمان آبرومو امشب حفظ کن. ناخودآگاه یاد دانشگاه کلمبیا و سخنرانیش افتاد. خیلی عصبانی شد و گفت: ببین آقا!!! اگه بخوای مثل دانشگاه کلمبیا آبروداری کنی اصلا نیاز نیست. آخه مرد مومن هنوزم رفقا سر اون جریان دارن منو دست میندازن... محمود خیلی دلش پر بود.

ساعت ۱۶:۰۰ عصر: ۷ قابلمه غذا روی گاز داره قل قل میزنه. اما صبر کنید. مثل اینکه اشتباهی رخ داده. مهمونا ۷ نفرن. پس غذای خود محمود کجاست؟ الله اعلم. محمود قابلمه ها رو نامگذاری کرده تا غذاها قاطی نشه. قابلمه سبز رنگ با نام مولود مخصوص مهمان ویژه پارتی امشبه؟ قابلمه سفید رنگ با نام عشق هواپیما مخصوصه قالیبافه. محمود تو دلش میگه این قالیباف نمیدونه که من میدونم. مهندس پروازه بعد همه جا میگه خلبانم . قابلمه کرم رنگ با نام شام آخر مخصوصه جوادی آملیه. چون عاشقه عبای فاستونیه کرم استخوانی با لبه های منجوق کاری شده است. جدا که جواده. قابلمه قرمز با نام توپولف مال رفسنجانیه. چون تمام خط قرمزها رو اون مشخص میکنه. اصلا خودشم قرمزه از بس که مغز پسته خورده. چی گفتم. محمود خندش میگیره. قابلمه صورتی با نام شبنم ماله سید محمد خاتمیه. نه اینکه همچین یه جورایی کاراش خیلی ناز و دخترونست قابلمه اش هم باید با رنگ جوراب و تسبیحش یکی باشه. قابلمه سیاه با نام شب اول قبر مال مصباح یزدیه چون با رنگ پوست و گوشت و قلبش کاملا هارمونی داره. و آخرین قابلمه با نام پنت هاوس و رنگ آبی مال غلامعلی حداد عادل.

ساعت ۱۸:۰۰ عصر: محمود حمام رفته. لباس مرتب هم پوشیده. عطر مشهدی هم زده. میز شام رو هم خیلی مرتب چیده و کنار هر بشقاب یک هدیه کوچک هم گذاشته تا همه رو غافلگیر کنه. گروه ارکست هم اومده و دارن آهنگ " چه خوشگل شدی امشب " رو تمرین میکنند. محمود عاشق این ترانه است. با این آهنگ چه میکنه شیطون!!! قراره بنیامین هم بیاد و ترانه " دنیا دیگه مثل تو نداره " رو اجرا کنه. برای امید خواننده لس آنجلسی هم ویزای یک روزه صادر شده تا بیاد ترانه " آره تو محشری از همه سری " رو اجرا کنه. همه چی مرتبه جز یک چیز. محمود هنوز تو شک و تردید به سر میبره. جان میلیونها و بلکه میلیاردها آفریده خدا به این تصمیم محمود بستگی داره. محمود چند بار استخاره میکنه. هر بار خوب میاد. همه چی دست به دست هم داده تا محمود بزرگترین رخداد زندگیشو رقم بزنه. حتی ممکنه جانش رو تو این راه از دست بده. اما محمود سرانجام تصمیمش را می گیرد. کاملا استوار و ثابت قدم به سمت دستشویی می رود. در گامهایش کوچکترین نشانه ای از ترس نیست. چهره اش حتی از اون روزی که تو سازمان ملل با کمک آقا امام زمان استکبار جهانی را بر خاک نشاند نورانی تر شده. لحظه سرنوشت ساز فرا می رسد و در نهایت محمود مقداری خمیر دندان بر روی مسواک می گذارد و ...

تا مسواک زدن محمود تمام شود قسمت دوم این سریال حاضر میشود. مسعود.

هیچ نظری موجود نیست: