احمدی نژاد و بازرس آژانس
مکان : سایت هسته ای نطنز
بازیگران : دکتر احمدی نژاد، جعفر محافظ ویژه احمدی نژاد و مارکوس بازرس آژانس.
جعفر: حاج محمود، یه آقایی تشریف آوردن بنام مارکوس و میگه از آژانس اومده. محمود: ببین جعفر، اگر یکبار دیگه اسم اعضای تناسلی حیوانات چه مذکر و چه مونث را با این صراحت و وقاحت جلوی من ببری، دستور میدم به جرم اهانت مستقیم به مسئولین نظام وسط میدان هفت تیر، با گیوتین تیر بارانت کنند، ضمنا ما آژانس نخواسته بودیم. قراره امروز با اتوبوس بریم خانه و فیلم عزیمت ما به منزل فردا شب از شبکه اول سیما پخش بشه. راستی محافظای ما که قرار بود در لباس مردم عادی تو اتوبوس با ما باشند الان کجا هستند؟ جعفر: قربان! میگم این آقای اسمشو نبر از آژانس بین المللی انرژی هسته ای اومده. همون که همیشه خودتون میگید حق مسلم ماست، همون که تکنولوژیش رو از پاکستان خریدیم و به اسم خودمون تموم کردیم. محمود: چرا پرت و پلا میگی؟ مثل آدم توضیح بده ببینم این یارو کیه و از کدوم قبرستونی اومده؟ نکنه جاسوس خاتمی باشه؟ جعفر: حاجی، جون مادرت خنگ بازی در نیار!! این آقا همونیه که سری قبل اومده بود از تاسیسات آب سنگین بازدید کنه، ماهم گولش زدیم به جای تاسیسات آب سنگین بردیمش دریاچه کلاردشت. همون که عاشقه ویسکی و چیپس پیاز جعفری با ماست موسیر بود. همون که تا صبح باهاش کری میخوندین که کی زودتر کم میاره. محمود: ادامه بده، داره یه چیزایی یادم میاد. جعفر: بابا جان! همون که هرکاری میکرد شما نمیتونستین اسمشو درست تلفظ کنین. محمود: خب بترکی!! مثل آدم بگو ماریوس اومده. چرا زرت و پرت اضافی میکنی؟ ضمنا اگر یکبار دیگه به تلفظ من گیر بدی مادرتو می... یادت نره کی بودی و از کجا اومدی. اگه من نبودم الان تو فلسطین داشتی چوپانی میکردی. تازه فارسی رو هم خودم یادت دادم. حالا بهتر هم شد. برو مرینوس رو بیار تا باهم سوار اتوبوس بشیم. اینجوری خیلی بهتره. مردم دیگه مطمئن میشن ما به خارجی ها باج نمیدیم. راستی این چک بانکی رو که در وجه حامل امضا کردم فردا بده به دست شخص آقا. بعد از امضای ایشون با پست اکسپرس بفرست واسه خالد مشعل. یادت نره. اگه یادت بره این خالد مشعل ...کش خودش پا میشه میاد اینجا. میدونی که چقدر قاطیه؟ این مستر موریس رو هم صدا کن بیاد تو تا فردا صبح ببریمش پارک ارم. دوبار ببریمش داخل تونل وحشت و سوار ترن هواییش کنیم خودش حساب کار دستش میاد. الانم برو گمشو که میخوام واسه آقا SMS بزنم. آیت الله مکارم یک جک باحال واسم Send کرده. میخوام زودتر از بقیه خودم واسم آقا Send کنم. گمشو... ریشوی کثافت با اون چشات
مکان : پارک ارم تهران ( یا همون سایت هسته ای نطنز )
محمود: بیا مریاکس جون. اینم سایت نطنز. تا دلت میخواد بازرسی کن. مارکوس: اما من شنیده بودم که از تهران تا نطنز چندین ساعت راهه. ما چرا اینقدر زود رسیدیم؟ هنوز ۱۰ دقیقه نشده که راه افتادیم. ضمنا چرا جلوی درب ورودی بلیط میفروشن؟ محمود: ما اینقدر برنامه های هسته ای مان روشن و شفافه که نه تنها بازرسین آژانس، بلکه مردم عادی هم میتونن بیان از تاسیسات بمب اتم... نه نه ببخشید، از تاسیسات هسته ای صلح آمیز ما دیدن کنند. این جعفر شاهده. قسم بخور جعفر. جعفر: به جون مادرم حاجی راست میگه. مارکوس: این یک نکته مثبت در گزارش من خواهد بود. این اولین باریه که میبینم یک کشور به مردم عادی اجازه میدهد آزادانه از سایت هسته ای دیدن کنند. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.
محمود: حالا بیا بریم تاسیسات سایت رو نشونت بدم. امروز برات یک سورپرایز داریم. اگه بچه خوبی باشی شب میریم تاسیسات آب سنگین رو یکبار دیگه نشونت میدم. مارکوس: به به. من هنوز بازدید قبلی از تاسیسات آب سنگین از یادم نرفته. خیلی دوست دارم یکبار دیگه کنار اون تاسیسات بشینیم و چند تا پیک ویسکی... محمود: زبونت رو گاز بگیر. ویسکی چه کوفتیه؟ اونی که اون شب خوردی شربت ولایت بود. مگه نه جعفر؟؟؟؟ جعفر: بله بله، دقیقا همین چیزی که حاجی میگن درسته. مارکوس: این تاب و سرسره ها اینجا چکار میکنه؟ اون ترن هوایی و چرخ و فلک چیه وسط سایت؟ محمود: عجله نکن همه رو سوار میشیم. اینارو گذاشتیم برای سرگرم کردن بازدید کنندگان. ضمنا کارکنان رسمی سایت هم میتونن تو ساعتهای بیکاری بیان تاب و سرسره سوار بشن. الانم میخوام برات پشمک بخرم بعد بریم تونل وحشت. مارکوس: با پشمک موافقم، اما این تونل وحشت دیگه کجاست؟ یکی از قسمتهای سایته؟ محمود: آره. تونل وحشت جاییه که گروهی از متخصصین داخلی ما بنام " انصار حزب ا..." در آنجا فعالیت میکنند. حالا میریم بهت نشون میدم. صبر کن جعفر رو بفرستم بره برات یک پشمک بخره بخوری حالشو ببری. حیف نون! بیا برو واسه این یه پشمک بخر. زود باش تنه لش.
آخ.... غلط کردم. نمیخوام. منو از اینجا ببر بیرون. نه...... اینا دیگه چه موجوداتی هستند؟ چقدر ترسناکن. حالم بهم خورد. محمود: نترس!! اینا همون انصار حزب اللهی هستن که بهت گفتم. اینا با تو کاری ندارن. تو که دانشجو نیستی. اینا فقط دانشجو و معلم میخورن.اگه خواستی فیلمهاشو دارم بهت میدم ببینی. مارکوس: نمیخوام... فقط منو زودتر از این باغ وحش ببر بیروووووووووووووووووووون.
مارکوس: وای. این دیگه چی بود؟ نزدیک بود سکته کنم از ترس. آخه اینا اینجا چیکار میکنن؟ محمود: ببین میکاروس. ما اورانیوم غنی نشده رو میریزیم تو فرقون. بعد یه عمله این فرقون رو از توی این تونل رد میکنه. این آدمهایی که دیدی با چماق و میله میفتن به جون اورانیوم. اینقدر میزننش تا غنی بشه. این اورانیوم برای استفاده های صلح آمیز بکار میره. حالا اگه بخواهیم استفاده های غیر صلح آمیز بکنیم یک مرحله دیگه باقی میمونه. البته ما هنوز تصمیم نگرفته ایم که این مرحله رو تکمیل کنیم. مارکوس: خب بگو ببینم اون مرحله چیه؟ محمود: خیلی دوست داری بدونی؟ مارکوس: بیصبرانه منتظرم. محمود: ok بیا بریم یه بلال برات بخرم. همینجور که تو بلال میخوری من واست اون مرحله رو تعریف میکنم. آهای مفت خور!! بیا برو واسه این داداشمون یه بلال بخر. بجنب ک..گشاد.
محمود: بلالش چطوره کارموس!!؟ مارکوس: خیلی خوشمزه است. ضمنا این چهلمین باره که بهت میگم اسم من مارکوسه. چرا یاد نمیگیری؟ من موندم تو با این بهره هوشی چطوری دکترا گرفتی؟ محمود: ببین کاسمور!! اگه بخوای دکترای منو زیر سوال ببری مجبورم یکبار دیگه ببرمت تونل وحشت و این بار میگم خود حسین ا... کرم بیاد و فرایند غنی سازی رو تا ۹۹٪ روت انجام بده. ضمنا شبم نمیبرمت برای بازدید تاسیسات آب سنگین. پس حواستو جمع کن. مارکوس: نه. غلط کردم. راستی این حسین ا... کرم کیه؟ محمود: سوال خوبی کردی. حسین ا... کرم سردسته انصار حزب ا... و چماقدار شماره یک نظام و مورد اعتماد ماست. مارکوس: خب این آدم چه ربطی به غنی سازیه اورانیوم داره؟ محمود: بذار واست توضیح بدم. من الان تو رو بردم تو تونل وحشت و تو نزدیک بود از ترس سکته کنی. حالا اگه من میبردمت تو تونل شماره دو که خود حسین ا... کرم باشه، تو بدون شک سکته کامل میکردی و یه قطعنامه دیگه رو دست ما میذاشتی. اورانیوم هم از این قاعده مستثنا نیست. من مطمئنم که اگر چشم اورانیوم به این بابا بیافته اونوقت خود بخود غنی میشه. البته ما هنوز تصمیم نداریم که اینکارو انجام بدیم. اما اگه لازم باشه میکنیم. الانم بریم من واست یه چیپس بخرم تا بقیه جاهای سایت رو باهم ببینیم. آهای موجود اضافه!! بیا برو واسه این رفیقمون یه چیپس بخر. یالا کثافت.
محمود: چیپس رو خوردی؟ بریم بقیه جاهای سایت رو نشونت بدم؟ مارکوس: نه دیگه کافیه. همه چیز روشن و شفافه و هیچ نشانه ای از انحراف دیده نمیشه. محمود: برو حرومزاده. سریه قبل هم همین حرفهارو زدی. کلی بهت حال دادم. بردمت تاسیسات آب سنگین. کلی پول دادم واست شربت ولایت و ماست و کباب و کوفت و زهرمار خریدم. اینهمه باهم پاسور بازی کردیم. بهترین رقصی که بلد بودم یادت دادم. بردمت چاه جمکران رو نشونت دادم. نکردم این کارهارو؟ مارکوس: چرا. منم که کلی تشکر کردم. محمود: تشکرت بخوره تو سرت. این همه من بهت محبت کردم بازم تو رفتی تو گزارشت نوشتی اله بله جیمبله!! رفتی همه جا شایعه کردی که دکتر احمدی نژاد دنبال بمب اتم میگرده. مارکوس: من فقط گفتم احمدی نژاد. اصلا یادم نمیاد گفته باشم دکتر احمدی نژاد. محمود: خیلی بیجا کردی. این حداد عادل فوق دیپلم هم نداره، همه بهش میگن دکتر. تازه به هلیکوپتر هم میگه چرخبال. من چی از اون کمتر دارم؟ هم زورم از اون بیشتره هم قیافم خوشگلتره. اون فقط یه مقدار قدش از من بلندتره. اصلا به قد نیست که. مثلا این جعفر رو ببین. نیم متر از من بلندتره، اما هرچی من میگم باید گوش کنه. تکون بخوره میدم مثل خر بزنن سیاه و کبودش کنن. مگه نه جعفر؟ جعفر: کاملا درسته حاج آقا!!!
چرا رفتی تو گزارشت نوشتی احمدی نژاد کت و شلوار رو با دمپایی لا انگشتی پوشیده بود؟ چرا رفتی نوشتی احمدی نژاد تهدیدی جدی بحساب می آید؟ من فقط به تو گفتم برو به بوش یواشکی بگو اگه یکبار دیگه علیه من قطعنامه صادر کنه میام دو تا سرفه تو صورتش میکنم که تا چهار ماه نتونه از تخت بیمارستان بلند شه. اونوقت تو رفتی همه جا جار زدی که احمدی نژاد نظافت رو رعایت نمیکنه. بهانه دادی بدست آمریکا که برای اجلاس سالانه سازمان ملل به علت عدم رعایت بهداشت برای من ویزا صادر نکنن. میدونی با اون حرفت چه بروز من آوردی؟ مجبور شدم تو یکماه دوبار برم حمام و سه مرتبه هم مسواک بزنم. این بود جواب محبت های من؟ حالا، الان میگم سوار ترن هوایی بکننت تا صبح اینقدر بالا و پائین ببرنت که دل و روده ات بیاد تو حلقت. ضمنا امشب از تاسیسات آب سنگین خبری نیست. بجاش میگم ببرنت تاسیسات آب سبک، اینقدر چای و نوشابه به خوردت بدن که تا صبح ۱۰ بار مجبور بشی بری دستشویی. فقط خدا بهت رحم کرد که خارجی هستی و زورم بهت نمیرسه. اگه ایرانی بودی میفرستادمت اوین با شلاق اینقدر بزننت تا صدای سگ بدی. بعدشم تو غذات داروی نظافت میریختم که سقط بشی بمیری. فرداشم تو روزنامه کیهان اعلام میکردم خودکشی کردی.
مارکوس: حالا نمیشه بیخیال بشی، بریم اون تاسیسات آب سنگین رو یکبار دیگه ببینیم؟ محمود: چرا میشه. اتفاقا خودم هم خیلی دوست دارم برم. اگه قول بدی تو گزارش جدیدت از من تعریف کنی و به همه بگی ۱- جمهوری اسلامی از تروریسم حمایت نمیکنه. ۲- جمهوری اسلامی حقوق بشر رو رعایت میکنه. ۳- برنامه هسته ای جمهوری اسلامی صلح آمیزه و ۴- احمدی نژاد هر هفته دوبار حمام میره می بخشمت و میبرمت تاسیسات آب سنگین. قول میدی؟ مارکوس: آره. قول میدم. محمود: ببین ماکسوس اگه اینبار این چیزایی که گفتم ننویسی تو گزارشت، به روح امام دفعه بعد که اومدی ۴۸ ساعت میندازمت داخل تونل وحشت تا خا..هات بیاد زیر گلوت. حالیت شد؟ مارکوس: بله. بریم؟ محمود: صبر کن اول به جعفر بگم آمار بگیره؟ اگه اوضاع ردیف بود بریم. مارکوس: آمار چه چیزی رو بگیره؟ محمود: اون تاسیسات آب سنگین که دیدی فقط مال من نیست. اکثر مسئولین از اونجا استفاده میکنن. جعفر باید آمار بگیره ببینه کسی نباشه، بعد بریم. مارکوس: به من ارتباطی نداره. اما میخواستم بپرسم مردم ایران به چیه شما دلشون خوشه؟ محمود: منم نمیدونم. اما انصافا خیلی سگ جون و زود باور هستن. نری اینو تو گزارشت بنویسی؟ مارکوس: خیالت راحت باشه. فقط به این جعفر خار... بگو زودتر بیاد بریم. محمود: ای ناقلا، چه زود یاد گرفتی. داره کم کم ازت خوشم میاد. مارکوس: حالا دفعه بعد که اومدم برای بازدید از سایت اتمی پارچین، بجاش رفتیم دربند بیشتر از من خوشت میاد. آهای جعفر مادر... کدوم گوری هستی؟
منتظر شنیدن نظرات گرم شما ایرانیان و فحشهای ناموسیه شما بسیجیان هستم. مسعود
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر