
شاید کمتر ایرانی روز تولد کوروش کبیر را بدانذ. از اولین قوانین حقوق بشر که بر لوحی استوانه ای و توسط کوروش دوم نگاشته شد چیزی بداند. از مفاد عهدنامه ترکمانچای چیزی بداند و... اما چرا؟ مگر اینها حوادث کم اهمیتی در تاریخ ایران بوده اند. خیر! اکنون از هر ایرانی که بپرسید 22 بهمن را با تمام جزئیاتش از بر می باشد. این روز در تاریخ ایران ماندگار خواهد شد. روز تسلط اراذل و عمامه به سرها بر خاک ایران. روزی که دیوانه ای زشت صورت و دیو سیرت سند نابودی ایران را امضا کرد و ایران را مستعمره شوروی کرد. این روز هیچگاه از اذهان آریاییها پاک نخواهد شد. البته مدت زیادی از سلطه اعراب بر ایران میگذشت اما ورود سردسته جنایتکاران (آخوند خمینی) مهر تکمیلی بر تاریخ فراموش شده ایران بود. بر هیچ کس ذره ای ترحم نشد. نظامیان و روشنفکران تیرباران شدند. معلمین و فرهنگیان به دست سلاخان سپرده شدند. صورت معصوم دختران طعمه روسری شد و زمام امور به بیماران روانی تشنه خون سپرده شد. مطهری - بهشتی - مصباح - خلخالی - خزعلی - فلاحیان - رفسنجانی و پسرانش - خامنه ای - رادان و در نهایت میمون انسان نما. در چهره تک تک این افراد نکبت و سیاهی موج میزند و چشمانشان همانند چاهی مملو از آتش است. جنایتکارانی که 22 بهمن را مبدل به روزی ننگین در تاریخ کردند و برای خرید نفرت ملت ایران از یکدیگر گوی سبقت را ربودند. ننگ بر شما اسطوره های زشتی و پلیدی. برسد روزی که آتش خشم فرزندان کوروش کبیر شما را درهم نوردد. به امید آن روز بزرگ.
۴ نظر:
دوست داری مثل شاهنشاهت گور به گورت کنیم؟
کیر شاهنشاه آریامهر با تخت جمشیدش به اضافه کاخ سلطنتی توی وسط لنگ ناموسه رهبرت سید علی گدا که فداش میشی و مقهد مطهر امام کس کشت که گور به گور شد
نماند ستمکار بد روزگار
بماند بر او لعنت پایدار
تفو بر چنان ملک و دولت که راند
که شنعت بر او تا قیامت بماند
نترسد همی زآه و فریاد خلق
خدایا تو بستان از او داد خلق
نترسد که پاک اندرونی شبی
برآرد ز سوز جگر یاربی
ستاننده ی داد آنکس خداست
که نتواند از پادشه دادخواست
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
در این کشور آسایش و خرمی
ندید و نبیند به چشم آدمی
اگر مار زاید زن باردار
به از آدمیزاده ی دیو سار
زن از مرد موذی به بسیار به
سگ از مردم مردم آزار به
که چندان امانم ده از روزگار
کزین نحس ظالم برآید دمار
که گر من نبینم مر او را هلاک
شب گور چشمم نخسبد به خاک
مبین در عبادت که پیرند و سست
که در رقص و حالت جوانند و چست
چرا کرد باید نماز از نشست؟
چو در رقص برمیتوانند جست
عصای کلیمند بسیار خوار
به ظاهر چنین روی زرد و نزال
نه پرهیزکار و نه دانشورند
همین بس که دنیا به دین می خورند
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال کشور ویران ما ایران زمین
ای محمد گر قیامت می برآری سر زخاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
نازنینان حرم را خون خلق بی دریغ
زآستان بگذشت و مارا خون چشم از آستین
زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار
در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین
دیده بردار ای که دیدی شوکت باب الحرم
قیصران روم سر بر خاک و خاقانان چین
این زمان آسایش از دنیا نشاید چشم داشت
قیر در انگشتری ماند چو برخیزد نگین
دجله خوناب است ازین پس گر نهد سر در نشیب
خاک نخلستان بطحارا کند در خون عجین
روی دریا بر هم آمد زین حدیث هولناک
می توان دانست بر رویش زموج افتاده چین
گریه بیهوده ست و بی حاصل بود شستن به آب
آدمی را حسرت از دل و اسب را داغ از سرین
باش تا فردا که بینی روز داد و رستخیز
وز لحد با زخم خون آلوده برخیزد دفین
قالب مجروح اگر در خاک و خون غلتد چه باک
روح پاک اندر جوار لطف رب العالمین
تکیه بر دنیا نشاید کرد و دل بر وی نهاد
که آسمان گاهی به مهر است ای برادر گه به کین
چرخ گردان بر زمین گویی دو سنگ آسیاست
در میان هردو روز و شب دل مردم طحین
تجربت بی فایده ست آنجا که برگردید بخت
حمله آوردن چه سود آن را که درگردید زین
کرکسانند از پی مردار دنیا جنگجوی
ای برادر گر خردمندی چو سیمرغان نشین
ارسال یک نظر